تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 22:51 | نويسنده : گلبرگ

                                                         

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

خدایا کمکم کن تا در راه رضای تو گام بردارم،زندگیم جاری و دلم مثل آب

زلال باشد.



تاريخ : جمعه دوم اسفند ۱۳۹۲ | 0:20 | نويسنده : گلبرگ
سلام آقاجان....

مطابق مکالمات روزانه از شما حالتان را میپرسم....

میدانم تعریفی ندارد.....

ولی برای ما ملالی نیست جز دوریتان.....درد و غصه های زیادی داریم،دلمان خون

است،چشم هامان بارانی است،دیگر قدرت تحمل نداریم ولی باز میگوییم ملالی

نیست جز دوری شما.....

آخر هرچه مشکل داریم از نبودتان است.....

بگذریم.....

دلم که میگیرد به جز شما کسی برای درددل پیدا نمیکنم!!!نه که اطرافم خالی از

انسان ها باشد... نه

ولی بعضی ها آنقدر مشغول زندگی دنیایی خودشانند که یادشان رفته برای چه به

دنیا آمده اند و مقصود خدا از خلقت آنها چیست.

مگر غیر از این است که میفرماید:و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الاِنس اِلّا لِیَعبُدونِ؟

آقاجان جاهای دیگر را نمیدانم ولی در جامعه ی اسلامی ما عبادت کم رنگ شده

است....خیلی کم رنگ

دلتان خون است میدانم.... ولی خدا کند که من علتش نباشم.....

حیف چشم های قشنگتان که با گریه برای آمرزش امثال من گناهکار سرخ شود...

 میدانم خیلی کوتاهی کرده ام در وظایفم.

آقا جانم از آخر و عاقبتم میترسم...

میترسم روزی شما بیایی و من آن روز در شمار یزیدیان باشم...

میترسم از آنهایی باشم که شما را تکذیب میکنند....

از همه مهم تر میترسم وقتی همه ی مردم صوت حجازی قرآن شما را میشنوند

من آن روز مرده باشم.....

آقاجانم...

تحمل کردن روزهای غیبتتان خیلی دلگیر است...

اینکه هر روز غروب از راه برسد و باز شما را ندیده باشیم...

به هر حال امیدوارم فردا بیایید....

تنها خواسته ی قلبی ما:

اللهم عجل لولیک الفرج........

فردا باز هم در فراقت ندبه میکنیم....

این بقیه الله....

این الشموس الطالعه....

این الاقمار المنیره....

آقاجانم ندبه های ما را بی جواب نگذار....

 

انتظارش انتظارم سیر کرد........آن که میخواهد بیاید دیر کرد

تا به کی در انتظارش دیده بر در دوختن؟.....آمدن،رفتن،ندیدن،سوختن

 


برچسب‌ها: گل نرگس, عج
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 23:29 | نويسنده : گلبرگ

بی تو قفس با آسمان فرقی ندارد         بودو نبود این جهان فرقی ندارد

توقول دادی آشنای هم بمانیم          شانه به شانه پابه پای هم بمانیم

 تادست دردست عصای هم بمانیم       تاآخرین لحظه برای هم بمانیم


برچسب‌ها: بی تو
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 22:41 | نويسنده : گلبرگ

در این تاریکی شب که سوسوی چراغی همدم و مونسم گشته است از تو مینویسم....

از تو که حدیث سکوت را در دلم به ترانه ای مبدل ساختی.

ای جلوه گاه خوبی ها....

تمام دفترهایم به خاطر تو ورق خورده اند.

لحظه ای در کنار آوارخانه آمالم به نظاره دردهایم بایست تا برایت از روح طوفانی خویش بگویم.

کاش لبخندهای تلخ مرا در قاب کهنه ای بر دیوار قلبت می آویختی تا همیشه از لبخندهایم تلاطم امواج یک شوق را بخوانی.

بدان که دیگر واژه تازه ای برای سرودن ندارم.

دوستت دارم پدر......تا آخر دنیا.

پدرم!

برچسب‌ها: به یادپدر
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 19:49 | نويسنده : گلبرگ

امشب تمام عشق من تنهایی توست

امشب تمام درد من بی دردی توست

امشب دوچشم من پرازرنگ جنون است

امشب سکوت قلب من آئینه گون است

یادش بخیر آن عشق مهتابی عیان شد

دیوانه گشتم عشق من  بی همزبان شد

شایددری باشد به روی آبی عشق

اما نمیدانم چرا آن درنهان شد؟

امشب سبوی خالیم سوداگرفته است

درجای جای درد هایت جا گرفته است

امشب شبم رنگی به دور ازوهم دارد

با یاد تو این دل فقط یک زخم دارد

امشب بیا ای اشک بامن یاوری کن

یک شب برای قلب من تومادری کن



برچسب‌ها: گریه, شبانه
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 18:59 | نويسنده : گلبرگ
حس خوبي است ! ديدن و بودن کسی كه دوستش داري . اونی كه از آغاز گرماي نفسهاش تلخي هايت را زدود و بارها چيدن خوشه ي بشارت را با سر انگشتان مهربانش نظاره كردي ...
چه نعمتي است اينجا قدم زدن و سر مستانه از درد خويشتن رهايي يافتن و اندكي آسوده گشتن . اينجا مي شود غبار را زدود  . انار هاي سرخ را دانه كرد و گلپر پاشيد . پرده ي خاطرات را تكاني داد و از پيله ي تنهايي بيرون خزيد . مي شود نگاه كرد و به شمار انگشتان دست نفس كشيد بي درد ، بي بغض ، با عشق با دلی پر از دوست داشتن ....
اينجا مي شود خانه كرد . آذين بست و خوش پوشيد .  بله همسرم تو سيب سرخ آوردی و  اشتياق !
و آتش عشق.

مي شود گوش داد و صداي گام هاي تو را شنيد .
در بگشا !
که دروازه های قلب پر عشقم خانه توست.

خیلی وقت است که دلم برایت تنگ است .

خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد .

دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست .

چشمهایم بارانیست و دلم هوای تو را کرده است.

همسر عزیزم :
 
من از دیار عشـــق به تو نامه می نویسم!

اینجا همه پروانه ها در شعله شمع  عاشقانه سوخته اند .

بلبلان در کنار گل پژمرده شان آرام خوابیده اند .

ماه تمام شب را به دنبال خورشید می گردد....

عمری می خواستم که عشق را با مداد رنگی هایم نقاشی کنم غافل از اینکه عشق  یعنی یکرنگی!

این حرف را شبی که برای اولین بار بهم گفتی دوست دارم،فردایش از نگاهت خواندم.

چه  روز با شکوهی بود!

آن روز دردلم آسمان را بین خودمان تقسیم کردم :

باران برای من،خورشید برای تو،برف برای من،ستاره ها برای تو....

ولی از آن روز روزها گذشته است . بارانی که سهم من بود،بارها در تمنای خواستنت در روی سجاده از چشمان من بارید .

ناراحت نباش! به  لبخند خورشید و چشمک ستاره می ارزد....
این نامه را برایت می نویسم،تا بدانی چقدر برایم عزیزی و چقدر دوستت دارم همنفسم...

سکوت نیمه شب مرا به فکر کردن وا میدارد.بی خوابی و نیاز به شنیدن

 صدایت،چه زیباست انتظار  کشیدن فردا که باز  صدای شیرین و دلنوازت را بشنوم.

 چقدر سکوت شب  زیباست .از تاریکی دیگر بیزار نیستم. و از تنهایی هم. چون تو هستی در کنارم ای آرزوی روزهای محالم!

 دلم میخواهد وقتی چشمانم را میبندم،فقط خواب «تو» را ببینم. آرزوی

 همیشگی من! «تو»آنقدر مهربانی که حتی در خواب هم به سراغم می آیی!

 من از شب راضیم ای یار،شبی که انتطار دیدن تو را میکشم شب آرزوهاست...

همسر عزیزم در گلستان عشق كوهيست به نام دوست داشتن ودرآن رودي ازميان صخره هاي كشنده ي نفرت مي گذرد به نام مهر واين رود بردريايي مي پيوندد كه وسعتش بيشتر از حد تصور است و به وسعت عشقيست كه من در دل نسبت به تو دارم و نيك ميدانم تاابد وتا لحظه ي مرگ دروجودم خواهي ماند. تا لحظه ي نفس كشيدنم، تا زمانيكه خون در رگهايم به عشق تو جاريست و مادامي كه تصور چهره ي زيبايت در ذهنم است

دوستت دارم ...

 


برچسب‌ها: نفس
تاريخ : پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ | 18:48 | نويسنده : گلبرگ

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم...

عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم ...

با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم ...

همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم...

همنفست نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم ...

و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم...

 با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم ...

من با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم ...

همسفرت شدم  که تا پایان راه زندگی با هم باشیم ...


برچسب‌ها: عهد
تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 21:10 | نويسنده : گلبرگ
با پرواز هر کبوتری رنگ از رخم می پرد....با صدای هر چرخش چشمی هوش از سرم می پرد....این روز ها با هر نفسی بی خواب می شوم....با یاد تو هر اتفاقی را بهانه گیر و بی حواس می شوم....روزگارم حس یک خواب سبک را دارد...حس یک پَر روی آب.......

این روز ها باران یک اتفاق تازه نیست در چشم های من ...یا دنبال رد پای تو دویدن یک ماجرای تازه نیست برای من.....نمی دانم خبر داری یا نه..... دلم با آمدن خورشید می لرزد....دلم با لبخند ماه می لرزد.... این روز ها روزگارم مثل یک پولک ماهی مدام رنگ عوض می کند....

حرف هایم مثل آب در دل صدف ها می نشیند و جا خوش می کند....مثل موج بالا و پایین می رود و زیر گوش ماه نجوا می کنند.......این روز ها من و احساسم مثل آیینه منعکس می شویم در دست های تو......

من دنبال دام ودانه و یک پرواز در ارتفاعی سبز هستم......من دنبال یک لبخند همراه با نور و مهر هستم.....من این روز ها دنبال تو ام...دنبال هر حرکتی از عادات تو ام.....من دنبال یک راه رفتن ساده ام....دنبال یک حرف زدن سرشار از شیرینی واژه ام.....من دنبال یک هوای صاف و مهتابی ام....دنبال عکس ماه در حوض چشم های بارانی ام...

من زندگی را از چشم های تو به ارث برده ام...این نوشته ها را از نگاه تو استعاره گرفته ام......من اگر تو باشی نه محراب می خواهم نه سجاده و مهر....نه وضو می خواهم نه عطر یاس .....من این روز ها از تو جان،هدیه می گیرم.....از تو نفس،هدیه می گیرم....از تو عاشقی،هدیه می گیرم....من این روز ها از تو زندگی می گیرم......

من حالا حس یک شاه بیت را دارم که با خط تو سر فصل تمام کتاب ها نوشته شده ام..
برچسب‌ها: زندگی, امید
تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 19:0 | نويسنده : گلبرگ




برچسب‌ها: خودم
تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 4:45 | نويسنده : گلبرگ

                     
ندیدم آینـه ای چون لباس خاکی ها

همان قبیله که بودند غرقِ ‌پاکی ها

به عشق زنده شدن، «عند ربِّهم» بـودن

شده ست حاصل آن ها ز سینه چاکی‌ها

دلیل غربتشان، اهلِ خاک بودنِ ماست

نه بی ‌مـزار‌ شدن ها، نه بی پلاکی ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:

زمین چقدر حقیر است، آی خاکی ها

 

سلام آسمانی ها

اگر بگویی: چرا مرا نمی شناسی حق داری. اگر بگویی مدیون خون منی، عین حقیقت است.

اگر فریاد برآوری رنج مرا، شجاعت و از خود گذشتگی مرا، فریاد الله اکبرم را نشنیدی، بی ربط نگفته ای. نمی توانم بگویم می شناسمت، چون اگر چنین بود شجاعتت را می دیدم، ایثار و مردانگی هایت را می ستودم و خوبی هایت را پاس می داشتم.

 رزمنده ی جانبازم... عزیزشهیدم،

باور کن حرف دلم را می زنم. من از این روند تکراری آزرده ام و از دل غافل خودم آزرده تر.

روز ها می گذرند، ایام سپری می شوند و خوشحالیم بهانه ای یافتیم و نامت را می بریم.

سالی چند روز ... به خیال خودمان قدر دانی می کنیم. از ایثارتان، از شجاعتی که شرمنده شمایل شما بوده و از مروت و مردانگی و خوبی هایی که می توان گفت وامدار خوبی های سرشت شماست.

کجائید ای آشنایان غریب شهر! ای خوبان و ای مهربانان خدا دوست و فداکار!

من شما را ندیدم چون در هوای نفس خود گرفتارم.

شما را ندیدم چون اسیر دیدنی های دنیای شما هستم نه معنویت شما. آنقدر غرق این دنیا که از شما و از حماسه ی سرخ جبهه ها غافل مانده ام. من راز فدا کاری شما را نفهمیدم.

از درد دلهای شبانه تان، از قصه های عاشقانه تان، از سکوت سنگین سنگرهاتان کمتر شنیده ام.

من گرفتار زمانه بدی شدم. زمانه ای که ما را با همه چیز غریب کرده است.

غربت یاد شهید تلنگری بر غیرت از دست رفته ام نمی زند. دیدن چهره ی جانباز درد کشیده، ابرهای تیره دلم را کنار نمی زند. شنیدن رنج هجران اسیر دربند بوده هویتم را برایم آشکار نمی سازد.

چشم دلم غرق دنیاست و چشم های فانوسی شما ها را نمی بیند، لبخندهای دریایی دریا دلان را فراموش کرده است. گوش جانم مست از ترانه های امروزی ست و آوای بی قراران، نوای دلنواز یاران را از یاد برده است.

آزاده ی ایثارگرم، رزمنده ی جانبازم!

می دانم نفهمیدم، روسیاهم و شرمگین. اگر تو نبودی، اگر گذشت و ایثارت نبود من هم نبودم. امنیت امروز کشورم نبود. اما این را نیز می دانم که فردی ایرانی هستم. مسلمانم. غیرت و همت من ریشه در تاریخ دارد. با چشمان گریانم به دنبال راز نهفته ی آن روزگاران می گردم. دنبال سرداران رشید صحبت های  درد می گردم. دنبال کسانی هستم که هنوز قلب و روحشان برای ایثار و فداکاری می تپد.

دلم می خواهد برایم حدیث عشق بخوانند. از یاران بی مزار بگویند. از عشق سحرگاه های اعزام حدیث ساز کنند و از گردان های گمنام سخن برانند.

دلم پر می کشد تا کنار دلی عاشق بنشینم و تفسیر لحظه های سرخ شهادت را بشنوم.

نسل امروز صدای گریه ی رفتن کاروان های عاشق را نشنیده است.

نسل امروز مشت های گره کرده رزمندگان دفاع از میهن را ندیده است.

قدرت بازوان توانمند ملت پشت صحنه را درک نکرده است.

نسل امروز در غربت مانده است وما آدمای امروزیم. زمانه می خواهد بی درد و غم باشیم.

زمانه می خواهد به عشرت و راحت تن در دهیم و ما تسلیم می شویم زیرا پیام خون شما را، هجر و غم شما را نفهمیدیم، نشنیدیم. شاید نخواستیم که بفهمیم یا بشنویم و این گناه کیست؟؟؟

بیائید آشنایم کنید ...

من نمی خواهم افکار ناپاک فریبم دهد و به غفلتم کشاند.

بگذار روح بلندت مرا مدد کند. بگذار شمیم نام پاکت یادت را در دلم زنده کند و تصویرت را در خاطرم جاودانه سازد.




برچسب‌ها: جنگ تحمیلی, ایثار و شهادت, رشادت و گذشت
تاريخ : سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ | 20:26 | نويسنده : گلبرگ
شهدا دعا داشتند، ادعا نداشتند

نیایش داشتند، نمایش نداشتند

حیا داشتند، ریا نداشتند

رسم داشتند، اسم نداشتند

و ما تا ابد به آنها که قمقمه ها را دفن کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم...

 

ميداني،دل نوشته براي شهدا به سختي "درد" است. "درد" را از هر طرف كه بخواني "درد" است،مخصوصا وقتي با نام مقدس شهدا آميخته شود.

نمي دانم با كدامين قلم فولادي بنويسم كه از خجالت نشكند و از كدامين واژه استفاده كنم كه لايق شهدا باشد فقط اين راميگویم كه :

 شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید و ما مرده …

"سلام برشما كه رفتيد تا بمانيد و نمانديد تا بميريد"

  چقدر شرمنده ایم که بهای سنگين انسان شدن وانسان ماندن ما را شما پرداختيد،

تا بتوانيم در آرامش وزير پرچم اسلام ناب محمدي(ص) زندگي كنيم .

با اينكه  کوچه هایمان را به نامتان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم

بدانیم گذرگاه خون کدام شهید است که ما را با آرامش به خانه می رساند!

ولي....... باز هم نتوانستيم حق مطلب را بجا آوريم و آنطور كه شايسته شماست

امانتداري كنيم.

شرمنده ايم كه دل مولايمان را شكستيم .

شرمنده ايم كه كه "يا حسين(ع)" ميگویيم ولي آنطوري كه شايسته باشد

با "حسين" نيستيم.

شرمنده ايم كه "يازهرا" ورد زبانمان است ولي ..........

و شرمنده ايم كه  اين نفس اماره وعصيان گرمان را نتوانستيم آنچنان مهار كنيم

كه شاگردان خوبي باشيم..

شهدا شرمنده ايم

 

از خود گذرکنیم که این خوان آخر است

این انقلاب بیمه ی حضرت حیدر است

تحریم میکنندکه تسلیممان کنند

غافل ازاین که دل به بلاها شناوراست

ماراچه کار به بازارسکه ودلار

مارابه سرهوای اشارت رهبراست

جان میدهیم وننگ ملامت نمی خریم

حرف دل امام همان حرف آخراست

 

 تشکر فراوان از دوست عزیزم و وب پرمحتوایشان،"خلوت نیستان"



 
برچسب‌ها: شهدا شرمنده ایم
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 19:41 | نويسنده : گلبرگ
سلام

شکر خدا به خاطر این همه ایستادگی و مقاومت....

شکر به خاطر این همه بصیرت....

امروز مردم ایران بار دیگر با حضورشان حماسه ای دیگر آفریدند....

این جملات را از گوینده ی اخبار میشنوم و باز به فکر فرو می روم.....

به آن حس شیرینی که در بین جمعیت داشتم فکر میکنم....

مردم کشورم امروز نشان دادند که هوای ثمره ی خون شهدا را دارند....

بهانه ی آمدنشان را از زبان خودشان شنیدم...

میگفتند به عشق رهبر آمده اند...

خودشان میگفتند اگر آقا به آنها حکم جهاد بدهند حتی ارتش دنیا هم جلودارشان نیست....

با تمام وجود فریاد میزدند هیهات منا الذله و این نشان میداد که روح قیام حسین(ع) در وجودشان زنده است.....

بعضی ها بودند که دیدنشان شرمنده ات میکرد....

مادری که نوزادش را در بغل داشت.....

پیرمرد و پیرزنی که با تکیه بر عصایشان به زحمت راه میرفتند...

کودکانی که با پاهای کوچکشان پا به پای بزرگترها می آمدند.....

و جانبازی که بر روی صندلی چرخ دارش خود را به قافله ی راهپیمایان رسانده بود....

همه آمده بودیم از آنهایی که انقلاب به پا کردند تا نسل چهارم انقلاب و این نشان میداد بیداری در ما موروثی است....

یک جمله خطاب به نائب امام زمانم:

آقاجان...

از تو به یک اشاره...

از ما به سر دویدن....

فقط کافیست این انگشت اشاره ی شما به سمت دشمن باشد....

امروز همه آمدیم تا یک صدا بگوییم:

امروز تمام شهرهامان با قدم های مردم در دفاع از آرمان های انقلابمان فرش شد....

و این فرش برای سران استکبار جهانی معنا دارد.....

پ.ن:

خودم از این حماسه چندتا عکس گرفته بودم که فعلا نشد بذارم

ان شاأالله در یک فرصت خوب حتما از اونا هم استفاده میکنم

------------------------------------

احساس آمریکا و اسرائیل از حضور پرشور مردم ایران در ۲۲ بهمن:

 

کاش روزی بیاید که در دولت کریمه ی امام زمانمان(عج) شعار بدهیم......

اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها: 22بهمن
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 18:23 | نويسنده : گلبرگ

 بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی.


تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد.

با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم

آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم.

با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد

و

 خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد.

با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را

شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را.

حالا میفهمم عشق چقدر زیباست.

حالا می دانم که عاشقترینم و می دانم با تو چقدر زندگی زیباست.

با آمدنت،چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام

همانگونه که میخواهی مال تو میشوم.

از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم

تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم.

با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس.

 تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس !

تو را میخواهم که با آمدنت،دلم را سپردم به چشمانت.

تا با طلوع چشمان زیبایت،سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود.

تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت.

با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام.

و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام.

عاشقتم همه زندگی ام.

                  بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.comبهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com


برچسب‌ها: عشق
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 18:10 | نويسنده : گلبرگ


  چشمانم را میبندم و تو را در کنار خود میبینم،

 نمیدانم این چه نیروئی ست که مرا به سوی تو میکشاند!

هر وقت که تنهایی ها به سراغم می آید

یاد توست که مرا از آن جدا میکند،

یاد توست که مرا شاد نگه میدارد و با یاد توست که زنده ام،

 یاد تو به من امید میدهد،

 امید به زندگی،، مونس شب های بی قراری ام

دوستت دارم

 


برچسب‌ها: نگاه
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 17:58 | نويسنده : گلبرگ

برای تو می نویسم

برای مهربانی چشمانت

برای صمیمیتی که در کلامت موج می زند
برای تو می نویسم
برای لبخند شیرینی که روی لبانت نقش می بندد
و برای نهال مهری که در سینه پرمهرت می روید
فقط برای تو می نویسم
که صدایت زیباترین ترانه هستی است
و برای نامت که پراز رازورمز زیبایی است
فقط برای تو می نویسم
می نویسم فقط برای تنها عشقم
خیلی دوستت دارم.

 


برچسب‌ها: عشق
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 14:24 | نويسنده : گلبرگ


نکند فکر کنی من از تو چشم برداشته ام و نگاهم را برای یکی دیگر پر وبال داده ام....نکند فکر کنی از مسیر گرم نفس هایت دور افتاده ام....نکند حالا که دارم اَشفته دور سرت می چرخم احساس کنی یک غریبه بیمارم که سرد و بی روح مزاحم غزل های عاشقانه ام........نه.....نکند اینطور از من یاد کنی....

من شمع نیستم ولی پروانه را خوب می فهمم....یک دل عاشق با قامتی افروخته را خوب می فهمم....من آفتاب سوزان نیستم ولی سایه را خوب می فهمم....لذت خنکای برگ های درخت را خوب می فهمم.....

من مثل تو دلربا نیستم ولی چشم های عاشق را خوب می فهمم....التماس یک دیوانه ظاهراً عاقل را خوب می فهمم....من آینه نیستم ولی غبار یک آه را خوب می فهمم....پشت ابر های مکدر ماه را خوب می فهمم.....

حالا انقدر به دلت بد نده من تو را که غرق شده ای در سینه ام خوب می فهمم.......من حواسم هست رد پای دست هایت را خوب می فهمم......من وارث یک قلب عاشقم .... هرچند کورم.......هرچند کرم.......ولی صدای تو را خوب می فهمم....

حالا صدای مرا که می شنوی عزیزم........میخواهم بگویم.......هرکجا که باشی من بودنت را خوب می فهمم.....می فهمم...

برچسب‌ها: فهمیدن
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 14:12 | نويسنده : گلبرگ
انگار یخ این جدایی بدجور به تنم ماسیده است.......نه بوی گلی می آید ....نه یک حرارتی از سمت دلنشین چشم هایت.....

یک اتفاق خوب می خواهم تا این یخ را به تنم بشکند.....یک آتش داغ می خواهم تا آب شوم.....من این روز ها به دو بال سبک و سبز نیاز دارم......من به یک ماه سر به زیر و کمی بیشتر از هلال نیاز دارم.....من به یک شاخه...نه...به چند شاخه برای پریدن......برای جهیدن...نیاز دارم.....

این روز ها به یک تابستان سرشار از سراب نیاز دارم....به یک آفتاب سوزان ولی مهربان نیاز دارم.....این روز ها به یک روز از روز های تیر ماه خوزستان نیاز دارم........ دستم به دامانت آفتاب...........من سر از پا نمی شناسم.....این روز ها به یک سراپا جان نیاز دارم......به بن بست خورده ام.....به هزار ها در باز نیاز دارم.....

گیجم....مات و مبهوت......منگم.....بین دو راهی ها.....به یک مسیر مستقیم و دور و دراز نیاز دارم......من چشم هایم درد می کنند به یک چشم زخم بی ادعا نیاز دارم......من بین علف های هرز دوری....پشت صخره های بزرگ جدایی......زیر خاک های سنگین خستگی ، گم شده ام......من به یک مشت گل بابونه....به یک دشت گل لاله.....به یک استراحت ابدی نیاز دارم.......

من هر چقدر هم که بزرگ شوم به دست های تو برای ایستادن نیاز دارم......

این بار دارم لنگ می نویسم......

 من به قدر نیازم به تو نیاز دارم...


برچسب‌ها: نیاز
تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ | 14:0 | نويسنده : گلبرگ

تو که هستی آرام است ، همیشه به کام است ،‌رام است دلم......تو که هستی جوان و جان و جهان است دلم...... تو که هستی خسته نمی شوم تا هر چقدر که بنویسم.....تا هر چقدر که عبور دهم روحم را از فصل های سرد و داغ و سبز و زرد....خسته نمی شوم از سال ها و ماه های نامرد.....

تو که هستی آسمان ماه می شود و چراغ راه می شود و زنخدان چاه می شود برای دلم....تو که هستی پناه می شود برای دلم...

تو که هستی خوب است بمان....بمان و غزلخوان بمان...... آرام بمان وخوب بمان که هنوز آرزو دارم....تو که هستی پیش دلم آبرو دارم.....بمان و بخوان و بگذار اعتبار شوم برای دلم......بگذار اعتبار شوم برای دلم....

به قول خودم بیچاره دلم......به قول تو آرام تر دلکم...



برچسب‌ها: هستی
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 23:6 | نويسنده : گلبرگ

برای مشاهده انیمیشن ها روی تصویر زیر کلیک کنید.

انیمیشن های آموزشی علوم دوم ابتدایی



انیمیشن ریاضی کلاس دوم ابتدایی

برای مشاهده انیمیشن ها روی تصویر زیر کلیک کنید.

انیمیشن ریاضی کلاس دوم ابتدایی

 


برچسب‌ها: علوم, ریاضی
تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ | 22:35 | نويسنده : گلبرگ
 
جایی که ارزش زن به زیبایی

و ارزش مرد به دارایی اوست

دنبال اندیشه و انسانیت.......

نگرد...




برچسب‌ها: زندگی